عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

200

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

تسلّط يافت كه خليفه بىاذن او اقدام به خوردن طعامى نمىفرمود و اهل تاريخ گويند كه مقام بن طيفورى در نزد متوكل آن‌چنان بود كه بختيشوع در نزد هارون و بالاخره مقام وى به جائى رسيد كه فتح بن خاقان با آن شئونات كه داشت هيج جا بر وى تقدّم نمىكرد عيسى بن ماسه گويد كه در مرض اسرائيل طيفورى بعيادت وى رفتم متوكل خليفه را ديدم كه در بالين وى نشسته و دستش را زير سر اسرائيل گذاشته و اسرائيل تكيه بدست خليفه نموده و كرارا خليفه بوزير خطاب كرده مىگويد ( حيات من بسته بحيات اسرائيل است و اگر او نباشد زندگانى من منقطع خواهد بود ) و نيز در كتاب ادب الطبيب نويسد كه روزى متوكل بىاذن اسرائيل اقدام بحجامت كرد و اسرائيل از استماع اين فقره از خليفه قهر نموده و چند روزى بدربار حاضر نشد خليفه بجهة رفع كدورت او سه هزار دينار زر سرخ و مزرعهء كه هر سال پنجاه هزار درهم عايده داشت بحكيم موهبت نمود تا به صلح راضى كرد و نيز در بعضى از تواريخ ديده شد ( كان اسرائيل الطيفورى متى ركب الى دار المتوكل يكون موكبه مثل موكب اجلاء الامراء و بين يديه اصحاب المقارع ) * بالجمله اسرائيل با همين رتبت و منزلت تا آخر خلافت منتصر بن المتوكل حيات داشته و در سنه دويست و چهل و هشت ( 248 ) هجرى منتصر وفات كرد و قليل زمانى بعد از وفات منتصر حكيم مزبور نيز جهان را بدرود نمود « 6 » تأليفى از اسرائيل و پدرش زكريا ديده نشده * 2

--> ( 6 ) در كتاب اخبار الدّول و ديگر كتب تواريخ و سير چنين به نظر رسيده كه چون خليفهء ظالم متوكل عباسى بمواضعه پسرش منتصر مقتول گشت و منتصر بسرير خلافت بنشست اسرائيل طبيب در نزد او نيز تقرب بهم رسانيد و امر معالجات شخص خلافت بوى مفوّض گرديد شش ماه بيشتر از خلافت منتصر نگذشته بود كه روزى بنا برسم معهود بحمام رفت بعد از مراجعت از حمام تبى عارض وى گشت چند روزى ناخوش بود و اسرائيل طبيب بامر معالجت قيام مىنمود چون امراى اتراك از منتصر وحشت داشتند كه مبادا قتل متوكل را بهانه كرده از ايشان انتقام جويد لذا اسرائيل طبيب را به دادن زر فريفته وادارش كردند كه در ضمن معالجه با هلاك خليفه بپردازد ان طبيب بدفطرت ترك ديانت را و هتك ناموس صناعت خويش نمود و مبضعى ؟ ؟ ؟ با زهر قاتل بيالود و همان نيشتر را بفصاد سپرد سپس ببالين منتصر درآمده تجويز فصد كرد فصاد با نيشتر زهرآلود خليفه را فصد نمود فورا آثار سم در وجود وى ظاهر گشت و بعد از چند ساعتى درگذشت * منتصر كه بمواضعهء او پدرش متوكل مقتول شده بود بجزاى خود رسيد و بعد از چندى اسرائيل طبيب زهرآلود بودن نيشتر را فراموش نموده با همان مبضع خود را فصد كرد چند ساعتى نگذشت كه از اثر سم به هلاكت رسيد و سزاى عمل خويش را بديد ( لمؤلفه )